میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام ...

درخواست حذف این مطلب
باران بی امانی است نه ... ؟؟
بین دو م داشتم فکر می زیر این باران چه نعمتی را طلب کنم ...
که همان لحظه از مرضیه پیام آمد که فردا،
در بهشت عالم به آرامش می رسد ....
باران تهران را فراموش ....
حالا نمیدانم از او بخواهم کدام گوشه ی حرم مرا دعا کند ...
کدام گوشه به جای من سر روی خاک کربلا بگذارد و زار بزند ....
گوشه گوشه ی کربلا ،
دل هزار تکه شده ام را جا گذاشتم ...
من از دلتنگی کدام گوشه بگویم ... ؟؟؟
من از بی صبری هایم برای کدام گوشه ناله کنم ... ؟؟؟

من فقط میتوانم سر روی سجاده ی عزیزم بگذارم ...
و همنوا با این باران از این همه دوری
اشک بریزم ...


شاید وقتش شده تا دوباره عزم آمدن کنم ....
بیش از این طاقتی نیست ...
هر بار،
من وابسته تر میشوم و
طاقتم،
کم تر و کم تر .....